بديع الزمان فروزانفر
69
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
مىجهد و در دم فرو مىنشيند چنان كه سعدى گفته است : بگفت احوال ما برق جهانست * گهى پيدا و ديگر دم نهانست گهى بر طارم اعلى نشينيم * گهى تا پشت پاى خود نبينيم و يا بمناسبت آن كه گاهى نيز در برابر صوفى مصور مىشود و به صورت كسى كه او را دوست مىدارد از قبيل خضر يا شيخ خود ممثل مىگردد و روحانيت آنها تجسد مىپذيرد مانند ظهور جبرئيل به صورت دحيه بن خليفه الكلبى بر حضرت رسول اكرم ( ص ) كه صوفيان آن را دليل عقيدهى خود در باب تروحن و تمثل گرفتهاند ( در باب ظهور جبرئيل به صورت دحيه بن خليفه ، رجوع كنيد به : اسد الغابه ، طبع مصر ، ج 2 ، ص 130 و سفينه البحار ، طبع ايران ، ج 1 ، ص 441 ) . و تواند بود كه مولانا درين بيت اشاره كرده باشد به احوال آن عده از صوفيه كه جمال پرستى را مبناى طريقت خود قرار داده بودند و ما پيش تر در آن باره سخن گفتيم . و اگر بدين گونه تفسير شود كه ظهور كرامات و يا احوال و معانى غيبى بر دست و در دل اوليا ، از اثر فضل و عنايت يا اسماء و صفات الهى ، دامى است كه بدان نو مريدان را صيد مىكنند و بسوى حقيقت مىكشانند هم خالى از مناسبت نيست چنان كه يوسف بن ايوب همدانى از مشايخ بزرگ طريقت ( متوفى 535 ) دربارهى كرامات گفته است : « تلك خيالات تربى بها اطفال الطريقة . » ( جواهر الاسرار ، طبع لكناهو ، ص 125 ) . و اكثر شارحان مثنوى بر آنند كه « مه رويان بستان خدا » درين تعبير همان صور علميه و اعيان ثابتهاند كه بر دل ولى متجلى مىشوند و اين تفسير منوطست بدان كه دليلى بدست آيد كه مولانا نيز روش محيى الدين بن عربى و پيروان مسلك